نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 استادیار گروه حقوق دانشگاه آیت الله بروجردی(ره)،بروجرد، ایران
2 استادیار گروه حقوق دانشگاه آیت الله بروجردی (ره)، بروجرد، ایران
3 دانش آموخته دکتری فقه و مبانی حقوق اسلامی دانشگاه فردوسی ،مشهد، ایران
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
Adopting a comparative approach, this article analyzes the legal status of the spouses’ silence regarding procreation in a permanent marriage contract within Imami and Sunni jurisprudence. The findings indicate that the divergence between these two schools in interpreting such silence is not merely a secondary difference but reflects a deeper philosophical contrast in their conceptualization of contractual nature. Although both schools agree that procreation is not an intrinsic element of marriage, they diverge significantly when facing the spouses’ silence: Imami jurisprudence, grounded in a purposive and customary paradigm, interprets silence as an implicit (presumptive) condition. Relying on social custom and the rational objectives of marriage, it recognizes hardship (ʿusr wa ḥaraj) as a valid ground for remedy when one party refuses procreation. In contrast, Sunni jurisprudence, adhering to a formalistic and textual paradigm, validates only express intent and, in the absence of an explicit stipulation, denies any enforceable obligation or sanction. The study argues that the issue of procreation serves as a key to reinterpreting the fundamental differences in contract interpretation within Islamic jurisprudence and underscores the necessity of explicitly stipulating agreements related to procreation in marriage contracts. Beyond its contribution to comparative jurisprudence, the findings carry practical implications for family law legislation.
کلیدواژهها [English]
پژوهش حاضر با هدف تبیین ماهیت، مبانی و آثار حقوقی و فقهی شرط ارتکازی استیلاد در نکاح دائم به انجام رسید. مسئله اصلی، تعیین وضعیت حقوقی انتظار فرزندآوری در فرض سکوت زوجین هنگام انعقاد عقد بود؛ امری که با توجه به تحولات اجتماعی و چالشهای نوین خانوادگی و همچنین عدم تصریح قانونگذار، اهمیت ویژهای یافته است. یافتههای این تحقیق که مبتنی بر تحلیل ادله و دیدگاههای مندرج در منابع فقهی و حقوقی مورد بررسی در متن اصلی بوده است، نظریه محوری مقاله را تأیید میکند: فرزندآوری (استیلاد)، باوجود اهمیت فراوان و جایگاه والای آن در مقاصد شریعت، جزء مقتضای ذات عقد نکاح دائم محسوب نمیشود و لذا شرط صریح برخلاف آن (شرط عدم استیلاد) معتبر است. بااینحال، استیلاد صرفاً یک امر مباح یا فاقد اثر حقوقی در عقد مطلق نیست، بلکه با عنایت به سه مبنای عمده، به عنوان یک «شرط ارتکازی» (ضمنی عرفی/بنایی) در نکاح دائم اعتبار مییابد:
۱. عرف و بنای عقال: انتظار فرزندآوری در ذهنیت عرفی و بنای غالب عقال چنان با نکاح دائم عجین شده که به صورت یک پیشفرض در قرارداد مفروض انگاشته میشود و سکوت طرفین، حمل بر وجود این انتظار میگردد؛
۲. مقاصد شریعت: اهداف عالیه شریعت از تشریع نکاح، مانند حفظ نسل، تکثیر امت و تأکید بر مطلوبیت ذاتی فرزند در آیات و روایات متعدد، این انتظار ارتکازی را تقویت و تأکید میکند؛
۳. تحلیل احکام عزل: لزوم کسب رضایت طرف مقابل (اعم از زن یا مرد بر اساس دیدگاههای مختلف) برای جواز یا رفع کراهت عزل، دلالت بر وجود حق و انتظار متقابل نسبت به فرزندآوری در بستر نکاح دائم دارد.
اعتبار استیلاد به مثابه شرط ارتکازی، آثاری را در پی دارد: اولاً، حق متقابل برای هر یک از زوجین مبنی بر انتظار فرزندآوری و تکلیفی برای طرف دیگر مبنی بر عدم ممانعت غیرموجه ایجاد میکند؛ ثانیاً، در صورت تخلف از این انتظار و امتناع بیدلیل از همکاری، هرچند حق فسخ مستقیم ایجاد نمیشود (برخلاف تخلف از شرط صفت یا فعل صریح، یا وجود عیب منصوص مانند عقم در صورت شرط)، اما امکان الزام قضایی به عدم ممانعت (با وجود چالشهای عملی) و همچنین احتمال تحقق عسر و حرج برای طرح دعوای طالق (با احراز شرایط و تشخیص دادگاه) قابل بررسی است؛ ثالثاً، این شرط ارتکازی با شرط صریح خلاف (شرط عدم استیلاد) قابل اسقاط است و شرط صریح بر اراده ضمنی طرفین حکومت دارد؛ نهایتاً، تولد فرزند علیرغم وجود شرط عدم استیلاد، تأثیری بر مشروعیت نسب او ندارد.
اهمیت این یافتهها در آن است که تبیین جایگاه فرزندآوری به عنوان «شرط ارتکازی»، درکی دقیقتر و منعطفتر از وضعیت حقوقی این موضوع در مقایسه با دیدگاههایی که آن را مطلقاً مقتضای ذات یا صرفاً مقتضای اطلاق یا نیازمند شرط صریح میدانند، ارائه میدهد. این چارچوب میتواند به تحلیل بهتر انتظارات متعارف زوجین در فرض سکوت، مدیریت اختلافات احتمالی و تأکید بر اهمیت تعیین تکلیف صریح این موضوع توسط زوجین پیش از ازدواج یا در ضمن آن کمک نماید و راهگشای رویه قضایی و تقنین احتمالی در آینده باشد. در پایان برای گذار از دکترین به عمل و ایجاد شفافیت در روابط حقوقی زوجین و نیز حل تعارضات مربوط به شرط استیلاد و رفع چالشهای احتمالی در این خصوص، تدوین یافتههای این پژوهش در قالب یک ماده قانونی امری ضروری است. این ماده میتواند نقطه تلاقی دکترین فقهی و ضرورت عملی حقوقی باشد که «ماده ۱۱۰۳ مکرر» جهت طی مراحل تقنین پیشنهاد میگردد: «در نکاح دائم، انتظار متعارف برای فرزندآوری، در فرض سکوت زوجین، به عنوان شرط ضمنی معتبر تلقی میشود و طرفین مکلف به عدم ایجاد مانع غیرموجه برای تحقق آن میباشند.
تبصره- شرط صریح مبنی بر عدم فرزندآوری، به عنوان اعمال حق قراردادی طرفین، صحیح و نافذ است و امتناع مستمر و غیرموجه یکی از زوجین از همکاری برای فرزندآوری، از موجبات فسخ نکاح محسوب نمیشود، لیکن چنانچه این امتناع، منجر به ایجاد عسر و حرج برای طرف دیگر شود، به تشخیص دادگاه میتواند از موجبات صدور حکم طلاق باشد.»