تطبیق اصل لزوم قراردادها و موارد استثنایی انحلال آن در حقوق ایران و مصر با تأکید بر نظریه عذر

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده

عضو هیات علمی وابسته، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلامی ملارد، تهران، ایران

چکیده

اصل لزوم قراردادها به‌مثابه یکی از بنیادی‌ترین ارکان حقوق قراردادها، تضمین‌کننده استواری و الزام‌آوری توافقات میان طرفین است و در اغلب نظام‌های حقوقی، از جمله ایران و مصر، جایگاهی خدشه‌ناپذیر دارد. با این حال، بروز شرایط استثنایی، غیرقابل پیش‌بینی و خارج از اراده متعاملین، گاه استمرار اجرای قرارداد را با دشواری‌های شدید همراه می‌سازد و تحقق عدالت را با مخاطره مواجه می‌کند. در چنین مواردی، ناگزیر باید میان لزوم وفای به عهد و ضرورت حمایت از طرف زیان‌دیده، تعادلی ظریف برقرار گردد. حقوق ایران با تکیه بر آموزه‌های فقه امامیه، نظریه‌ای با عنوان عذر را ارائه می‌دهد که در پرتو قواعدی نظیر لاحرج و لاضرر تلاش دارد امکان رهایی از الزام قراردادی را در موارد فوق‌العاده فراهم آورد. در سوی دیگر، حقوق مصر با الهام از نظریه حادثه غیرمترقبه که خاستگاه آن در حقوق فرانسه و فقه مالکی قابل‌ردیابی است، به‌صراحت در ماده ۱۴۷ قانون مدنی، امکان تعدیل تعهدات در صورت وقوع حوادث طاقت‌فرسا را به رسمیت شناخته است. پژوهش حاضر با رویکردی تطبیقی و تحلیلی، به بررسی مبانی نظری، شرایط تحقق، و آثار عملی این دو نظریه در دو نظام حقوقی ایران و مصر می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد که حقوق مصر با بهره‌گیری از چارچوبی منسجم و تقنینی، در رویارویی با بحران‌های اقتصادی و اجتماعی از کارآمدی بیشتری برخوردار است، حال آنکه حقوق ایران با وجود پشتوانه فقهی غنی، همچنان از ضعف در تقنین و رویه‌سازی قضایی رنج می‌برد. این تفاوت بیانگر لزوم بازاندیشی در نظام حقوقی ایران به‌منظور نهادینه‌سازی نهادهای انعطاف‌پذیر در برابر حوادث غیرمترقبه و نیل به توازن میان الزام قراردادی و عدالت عرفی است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Implementation of the principle of necessity of contracts and exceptional cases of its dissolution in Iranian and Egyptian law with emphasis on the theory of excuse

نویسنده [English]

  • Samira Harati ghavi
Affiliated Faculty Member, Faculty of Humanities, Islamic Azad University, Mallard, Tehran, Iran
چکیده [English]

The principle of pacta sunt servanda stands as one of the foundational pillars of contract law, ensuring the stability and enforceability of agreements between parties. In most legal systems, including those of Iran and Egypt, this principle enjoys an indisputable position. However, the emergence of exceptional, unforeseeable, and uncontrollable circumstances may render the continued execution of a contract excessively burdensome, thereby endangering the realization of justice. In such cases, a delicate balance must be struck between the necessity of honoring commitments and the protection of disadvantaged parties. In Iranian law, drawing from the doctrines of Imamiyyah jurisprudence, the concept of ‘ozr (excuse) provides a theoretical mechanism for alleviating contractual obligations under extraordinary hardship, primarily based on the principles of la ḥaraj (no undue hardship) and la ḍarar (no harm). In contrast, Egyptian law, influenced by the theory of imprévision from French law and the Mālikī school of Islamic jurisprudence, explicitly recognizes the possibility of modifying contractual obligations under the doctrine of al-ḥādith al-ṭāriʾ (unforeseen event), as articulated in Article 147(2) of the Egyptian Civil Code. This comparative and analytical study examines the theoretical foundations, conditions, and practical implications of these two doctrines within the legal systems of Iran and Egypt. The findings reveal that Egyptian law, through its clear legislative framework, has achieved greater practical effectiveness in addressing economic and social disruptions. In contrast, Iranian law, despite its rich jurisprudential heritage, still suffers from a lack of codification and consistent judicial application. This disparity underscores the need for legislative reform in Iran, aimed at institutionalizing flexible legal responses to force majeure events and achieving a balance between contractual obligation and equitable justice.

کلیدواژه‌ها [English]

  • The principle of necessity of contracts
  • the theory of excuse
  • unforeseen events
  • contractual justice
  • Egypt

با توجه به درخواست شما، نتیجه‌گیری (Conclusion) مقاله به‌صورت عین و بدون هیچ تغییری در زیر آورده شده است:

---

**نتیجه‌گیری:**

اصل لزوم قراردادها از بنیادی‌ترین اصول حقوق مدنی به شمار می‌آید و نقشی اساسی در تضمین ثبات روابط حقوقی، ایجاد امنیت در مبادلات اقتصادی و تقویت اعتماد میان طرفین قرارداد ایفا می‌کند. این اصل که ریشه در احترام به اراده آزاد اشخاص و الزام‌آور بودن تعهدات ناشی از توافق دارد، در اغلب نظام‌های حقوقی معاصر مورد پذیرش قرار گرفته و در حقوق ایران نیز با الهام از فقه امامیه در قالب قواعدی مانند «اوفوا بالعقود» و مواد ۲۱۹ و ۲۲۰ قانون مدنی تجلی یافته است. با این حال، تجربه عملی روابط اقتصادی و تحولات پیچیده نظام‌های معاملاتی نشان می‌دهد که تفسیر مطلق و انعطاف‌ناپذیر از اصل لزوم همواره قادر به پاسخگویی به واقعیت‌های متغیر زندگی اجتماعی نیست.

در شرایطی که وقوع حوادث استثنایی و غیرقابل پیش‌بینی می‌تواند تعادل اقتصادی قرارداد را به شدت برهم زند، پایبندی صرف به مفاد اولیه قرارداد ممکن است به نتایجی منتهی شود که نه‌تنها با عدالت قراردادی سازگار نیست، بلکه گاه بقای رابطه قراردادی را نیز با مخاطره مواجه می‌کند. در چنین وضعیتی، حقوق قراردادها ناگزیر از ایجاد تعادلی میان دو ارزش بنیادین است: از یک سو ضرورت حفظ ثبات و قابلیت پیش‌بینی قراردادها و از سوی دیگر لزوم جلوگیری از تحمیل زیان‌های غیرمتعارف و ناعادالنه بر یکی از طرفین قرارداد. همین ضرورت موجب شده است که در بسیاری از نظام‌های حقوقی معاصر، در کنار اصل لزوم، نهادهایی برای مواجهه با شرایط استثنایی و اضطراری پیش‌بینی شود؛ نهادهایی که هدف آن‌ها نه نفی الزام‌آور بودن قرارداد، بلکه بازگرداندن تعادل از دست رفته در شرایطی است که اجرای تعهد به سبب وقوع حوادث غیرمنتظره با دشواری فوق‌العاده همراه شده است.

در این چارچوب، نظریه‌هایی مانند قوه قاهره، حادثه پیش‌بینی‌ناپذیر، نظریه عذر در نظام‌های حقوقی مختلف توسعه یافته‌اند و هر یک به شیوه‌ای خاص تلاش کرده‌اند میان ثبات قرارداد و عدالت قراردادی تعادل برقرار کنند. پژوهش حاضر با تمرکز بر نظریه عذر، به بررسی تطبیقی جایگاه و کارکرد این نهاد در دو نظام حقوقی ایران و مصر پرداخته است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که در حقوق ایران، اگرچه مبانی فقهی و نظری لازم برای پذیرش چنین نهادی به طور قابل توجهی وجود دارد، اما این ظرفیت هنوز به صورت منسجم در سطح قانون‌گذاری انعکاس نیافته است. در فقه امامیه قواعدی مانند «الضرر» و «الحرج» و نیز مباحث مربوط به تعذر یا تعسر در اجرای تعهدات، زمینه‌های نظری مهمی برای پذیرش تعدیل قرارداد در شرایط دشوار فراهم می‌کنند. با این حال، قانون مدنی ایران به طور صریح نهادی تحت عنوان نظریه عذر یا حادثه پیش‌بینی‌ناپذیر را به رسمیت نشناخته و تنها در برخی مواد پراکنده مانند مواد ۲۲۹ و ۲۴۰ به مسئله عدم امکان اجرای تعهد اشاره کرده است. این مواد بیشتر ناظر بر فرض عدم امکان اجرای تعهد به سبب قوه قاهره هستند و کمتر به وضعیت‌هایی می‌پردازند که اجرای تعهد هنوز ممکن است، اما به دلیل تغییر شدید شرایط اقتصادی یا اجتماعی، برای متعهد به صورت غیرمتعارف دشوار و زیانبار شده است.

این خأل تقنینی در عمل می‌تواند پیامدهای مهمی برای کارآمدی نظام حقوق قراردادها در ایران داشته باشد. از یک سو، نبود چارچوب قانونی روشن موجب می‌شود که دادگاه‌ها در مواجهه با چنین وضعیت‌هایی از معیارهای متفاوتی استفاده کنند و درنتیجه نوعی پراکندگی و ناهمگونی در آراء قضایی شکل گیرد. از سوی دیگر، عدم پیش‌بینی سازوکاری مشخص برای تعدیل قرارداد ممکن است در برخی موارد طرفین را به فسخ یا انحلال قرارداد سوق دهد، درحالی که در صورت وجود امکان تعدیل، می‌توانست رابطه قراردادی حفظ شود و تعادل اقتصادی آن مجدداً برقرار گردد. در مقابل، بررسی حقوق مصر نشان می‌دهد که قانون‌گذار این کشور با الهام از فقه اسلامی و همچنین تحولات حقوق تطبیقی، گامی مهم در جهت نهادینه‌سازی نظریه عذر برداشته است. بند دوم ماده ۱۴۷ قانون مدنی مصر مقرر می‌دارد که اگر درنتیجه حوادث استثنایی و عمومی که پیش‌بینی آن‌ها ممکن نبوده است، اجرای تعهد برای متعهد به گونه‌ای طاقت‌فرسا شود که او را در معرض زیان فاحش قرار دهد، دادگاه می‌تواند با توجه به شرایط، تعهد را تا حد معقولی تعدیل کند. اهمیت این مقرره در آن است که ضمن حفظ اصل الزام‌آور بودن قراردادها، به دادگاه اختیار می‌دهد تا در شرایط بحرانی، با تعدیل تعهدات، از انحلال قرارداد جلوگیری کرده و عدالت را در روابط طرفین برقرار سازد.

بر اساس یافته‌های این پژوهش، به‌نظر می‌رسد حقوق ایران برای خروج از وضعیت موجود نیازمند اصالحاتی در سطح تقنین است. پیشنهاد اصلی این پژوهش، تدوین ماده‌ای مشابه با بند دوم ماده ۱۴۷ قانون مدنی مصر و گنجاندن آن در قانون مدنی ایران است. در این ماده، شرایط تحقق نظریه عذر از جمله استثنایی و عمومی بودن حادثه، غیرقابل پیش‌بینی بودن آن در زمان انعقاد قرارداد و طاقت‌فرسا بودن اجرای تعهد، به‌صورت شفاف تعیین شود و به قاضی اختیار داده شود تا در صورت احراز این شرایط، تعهدات قراردادی را تعدیل کند. این پیشنهاد با مبانی فقهی امامیه نیز سازگاری دارد، زیرا قواعدی مانند نفی ضرر و حرج و نیز قاعده تعذر، همگی مؤید امکان تعدیل قرارداد در شرایط فوقالعاده هستند. افزون بر این، برای افزایش کارایی این نهاد، لازم است رویه قضایی نیز با آموزش قضات و انتشار آراء وحدت رویه، در جهت پذیرش و به‌کارگیری این نظریه سوق داده شود. در نهایت، می‌توان گفت که پذیرش و نهادینه‌سازی نظریه عذر در حقوق ایران نه‌تنها به تحقق عدالت قراردادی در شرایط بحرانی کمک می‌کند، بلکه باعث افزایش پیش‌بینی‌پذیری، ثبات و کارآمدی نظام حقوق قراردادها در مواجهه با تحولات اقتصادی و اجتماعی خواهد شد و از این طریق، گامی مؤثر در جهت هماهنگی نظام حقوقی ایران با نیازهای روز جامعه و همچنین با تحولات نوین حقوق تطبیقی برداشته خواهد شد.

صفایی، سید حسین (1398).  نظریه عمومی تعهدات. تهران: انتشارات میزان.
کاتوزیان، ناصر (1401).  دوره مقدماتی حقوق مدنی: قواعد عمومی قراردادها، جلد 1، تهران: شرکت سهامی انتشار.
شهیدی، مهدی (1392).  حقوق مدنی: قواعد عمومی قراردادها. تهران: انتشارات مجد.
شمس، عبدالله (1401).  سقوط تعهدات در حقوق ایران. تهران: انتشارات دراک.
جعفری لنگرودی، محمدجعفر (1396).  دائره‌المعارف حقوق مدنی و تجارت. تهران: گنج دانش.
پارساپور، محمدباقر و ذاکری نیا، حانیه (1394).  «اقسام، احکام و آثار معاذیر عدم اجرای قرارداد (مطالعه تطبیقی در نظام حقوقی ایران، رومی ژرمنی، کامن‌لا و برخی اسناد بین‌المللی)».  پژوهش‌های حقوق تطبیقی، شماره ۲.
مقدادی، محمدمهدی؛ همتیان، مهدی و فاطمی، سیده معصومه (1394).  «پژوهشی نو در دلالت آیه «اوفوا بالعقود» بر اصل لزوم»، دین و دنیای معاصر، شماره 15.
موسوی، سید عباس و اصانلو، اکبر (1401).  «انتفای عقد به سبب عدم امکان اجرای موضوع آن در حقوق ایران و فرانسه»، مجله حقوقی دادگستری، شماره 86.
موسوی بجنوردی، سید محمد (1394).  قواعد فقهیه. تهران: انتشارات سمت.
امینی، مهدی (1378). «مروری بر قاعده لاضرر و تأثیر آن بر ضرر متعهد»، دیدگاه‌های حقوقی، شماره 13.
خوئینی، غفور (1392).  «تعدیل قضایی قرارداد در اثر کاهش ارزش پول»، پژوهش حقوق خصوصی، شماره 4.
السنهوری، عبدالرزاق (2006).  الوسیط فی شرح القانون المدنی، جلد 1. قاهره: دار النهضة العربیة.
عبدالفتاح، حسام (2018).  نظریه الظروف الطارئة فی القانون المدنی المصری. الاسکندریة: منشورات الجامعه.
سالم، محمد (2020).  «تطبیق نظریه الحادث الطارئ فی عقود الإذعان». مجلة القضاء المدنی، العدد ۲.
النجار، یاسر (2017).  «تأثیر التضخم علی العقود الطویلة الأمد و نظریه الحادث الطارئ»، مجلة الدراسات القانونیة والاقتصادیة. العدد ۱۷.
الجبالی، مصطفی (2019).  فکرة الظروف الاستثنائیة فی التزامات المتعاقدین. قاهره: دار الطباعة الحدیثة.
بدوی، سامح (2015).  نظریة الحادث الطارئ فی القانون والقضاء. قاهره: دار النهضة العربیة.
References
Zimmermann, Reinhard, (1996), The Law of Obligations: Roman Foundations of the Civilian Tradition. Oxford University Press, 1996.
Ghestin, Jacques, (2013), Traité de droit civil: La formation du contrat. LGDJ
Brunner, Christoph, (2009), Force Majeure and Hardship under General Contract Principles. Kluwer Law International
UNIDROIT Principles of International Commercial Contracts (2022 Edition). Rome: International Institute for the Unification of Private Law